اگر دانی ثواب کاسه لیسی…

توسط  محمدحسین شیرخداییزمان تقریبی مطالعه:   4 دقیقه
۱۳ آبان ۱۳۹۹

اوضاع نابسامان نقد در جمهوری اسلامی

امان از زمانی که خواب های طویل و رویاهای رنگی رنگی که یک عمر مهمان بالاخانه بعضی بوده است، به واقعیت مبدل نشود. آن زمان است که شیدایی به اتمّ معنای آن ظهور و بروز پیدا می کند و چوب انتقام از خودی و غیر خودی در هوا به گردش در می آید.

یک روز مردی از رفسنجان، روز دیگر مردی از خوئین؛ گویی همیشه هستند مردانی که کاسه ی غذا را تا ته می خورند و ده انگشتی ته آن را نیز بالا می آورند ولی هنگامی که دست های خیس و لیسیده خود را به نشان لقمه بیش تر بالا می گیرند و پاسخی نمی یابند، شروع به پرخاش و زیر سوال بردن غذا و اهالی مطبخ می کنند!

دفترچه ی خاطرات انقلاب اسلامی پر است از یاد و خاطره این قبیل آدم ها که هر از چند گاهی اجنّه کبر و زیاده طلبی از بیکرانه هوس‌دانشان، فریاد اصلاح سر می دهند و به زعم خودشان رمه جامعه را با عصای چوپانی خود در مسیر بیداری به پیش میرانند.

بله! روی سخن با آن عده از اهالی کاروان رنگین کمان است که هر از چند گاهی که رنگ سبز و بنفش را کارگر نمی یابند، دست به دامن سفیدی محاسن خود شده و در کسوت یک ریش سفید مصلحت طلب، نامه ای در نقد مقام ولایت می نویسند. نویسنده هایی که خود را در کسوت یک مصلحت جوی نظام معرفی می کنند. گویی این سفیدی محاسنشان چندان هم بی اساس نیست و به کهولت سن ایشان اشاره دارد؛ کهولتی که به جز سفیدی محاسن، به ضعف حافظه در ایشان نیز منجر شده و ایشان را از یادآوری یک سری نکات کلیدی در تحلیل‌شان باز می دارد. گویی این دوستان عزیز علی رغم ادعایی که خود و هم قطارانشان از قانون‌دانی و عدالت‌طلبی دارند، نگاهشان در هنگام مطالعه حدود وظایف و حقوق در ارکان مختلف نظام، به عینک دودی شده از آفتاب منفعت طلبی ها و تصفیه حساب‌ها مسلح بوده و ایشان را از تحلیل درست نسبت به عوامل نابسمانی‌های حاکم در کشور _که کم کاری‌ها و سیاست‌های غلط خود ایشان و دوستان هم سفره‌شان بوده_ بازداشته است و ایشان را بر آن داشته تا بار تمام عقده هایی که این سال‌ها  بر دل داشته اند را مثل همیشه با نقدی از سر تخریب و تهی از هر گونه مصلحت جویی بر دوش مقام معظم رهبری این فرمانده خط مقدم جهاد و سازندگی در داخل و خارج مرز های ایران اسلامی، بیاندازند.

در واکنش به این قبیل جنجال آفرینی‌های کور نیز همیشه هستند عده ای که ریش هاشان سفید و کاسه هاشان خالی و دل هاشان تهی از جرأت است و فرصت را مهیا می بینند تا از گوشه و کنار فیص فیصی کنند، مگر این که فرصتی دوباره برای کاسه لیسی به ایشان تقدیم شود.

در این بین اما عده ای دیگر نیز هستند که وسط این قبیل بلواها، از آب گل آلود ماهی می گیرند و طرف مقابل را نه به واسطه نداشتن صلاحیت نقد بلکه به واسطه مطلق انتقاد کردن به باد استهزا می گیرند. در واقع ایشان حواسشان نیست ولی ناخودآگاه دارند خود را برای جانشینی آن که فریاد نکره اش به نقد بلند شده، گرم می کنند!

در این بین اما کم پیدا می شود کسی که دو مقوله ی نقد و ناقد را از یک دیگر تفکیک کند و ناقد ناصالح را به واسطه خدشه دار نمودن جایگاه نقد سازنده به محکمه بکشد. به نظر حرف اصلی که این روزها باید گفته بشود ولی در ترافیک نامه‌ها و صحبت‌های غرض ورزانه گم شده است، تحریم و محاکمه ناقد تهی از صلاحیت است، نه اصل ارائه نقد سازنده به مقامی غیر معصوم. متاسفانه در میانه این دعوا ندیدیم یا کم دیده‌ایم که نقد سازنده و ناقد دل سوز مورد تایید واقع شود، بلکه همگان از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را می‌برند تا حساب های قدیمی را با یکدیگر صاف کنند.

مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویی سال نود و پنج، ناظر به صحبت های یکی از دانشجویان که نقدهایی را به ایشان وارد می دانست، فرمودند: کسی که نقد می کند نبایستی با هجمه های قضایی و پا اندازی‌های ناجوانمردانه مواجه شود. اما از یک سو یک عده که کاسه داغ تر از آش هستند و در عین شعار ولایت مداری، به ولایت پایبندی ندارند، هر گونه نقدی را در نطفه خفه می کنند و از سوی دیگر متاسفانه آن عده ای هم که از رسانه و بلندگوی اجتماعی برخوردار هستند، تا آن جا که خر مرادشان برآورده شود، منافق مآبانه نوکری و چاکری می کنند اما همین که اندکی خود را از گود شهرت بیرون می بینند یا صفری از مبلغ حساب بانکی شان کاسته می شود، بلندگو های خاک گرفته را به دست می گیرند و ارواح عمه جانشان صدای مردم می شوند و به جای مردم جیغ جیغ هایی از سر حرص و نه نقد هایی منصفانه فریاد می کنند.

این روز ها کم پیدا می شود منتقد متعهدی که سوار بنیان های اندیشه ی اسلامی اصیل، به کارزار نقد و تحلیل ورود پیدا کند و در این بین وقتی هم کسی از روی تعهد و در حیطه ی تخصصش، نقدی را بیان می کند، چنان مورد هجمه و تیر های سه شعبه ی ولایت مداری کاذب، منفعت طلبی و بی معرفتی واقع می شود که به جای عمق ورزی بر نقدی که داشته و پیگیری فرآیندی که بر آن ورود داشته، تا مدت ها باید به فکر ترمیم زخم های ناجوانمردانه این تیر های غیبی باشد که متاسفانه از میمنه و میسره سپاه اسلام بر او وارد شده است.

به نظر بیش از این مجال اطاله کلام نیست. بنابراین در یک جمله می گویم: جامعه اسلامی ما بیش از هر چیز تشنه حضور منتقدان متخصص و دلسوز است اما حواسمان باشد که جیغ جیغ های کاسب کارانه را با نقد سازنده اشتباه نگیریم. ای کاش بزرگان حقیقی این مملکت، هر کدام از منظر و مجرای ویژه خود، به این اصل رکین یک اجتماع متعالی بیاندیشند و برای سامان بخشیدن به آن، اقدام لازم را صورت دهند.

 

محمد حسین شیرخدایی
دانشجوی کارشناسی فلسفه و کلام اسلامی

 

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):