جهانی خالی از خیال!

توسط  محمدامین صبوریزمان تقریبی مطالعه:   6 دقیقه
۲۶ خرداد ۱۳۹۹

نقدی بر انحصار ژانرهای سینمایی و تلویزیونی

اگر سری به گیشه و یا لیست فروش آثار سینما بزنید متوجه خواهید شد که گویا انحصاری به وجود آمده است متعلق به دو ژانر اجتماعی و طنز، که حتی گونه­ ی طنز هم در حقیقت همان طنز اجتماعی است. آثار دیگر که در ژانرهای متفاوت حضور دارند معدود هستند و محدود. حتی در برخی از آن ها نگاه همان نگاهِ ژانر اجتماعی است.

ژانرهای فراموش شده در سینما و رسانه ملی زیاد هستند، اما چیزی که ما می خواهیم به آن بپردازیم مربوط به «تخیل» است! شاید از خود بپرسید که چگونه نویسنده­ ی این متن به خود حق می دهد تا در مورد تخیل در فیلم و سریال حرف بزند! مگر همین نویسنده نبود که در نوشتار قبلی اش مدعی شده بود، مشکل اصلی سینمای خانگی و رسانه­ ی ملی پایبند نبودن به واقعیات زندگی است. شاید «واقعیت» مورد نظر بنده را متناقض «تخیل» بدانید، اما عجله نکنید. این تناقض نیز حل می­شود.

خیال از مقوله هایی است که در مسیر آن، همه دست به عصا حرکت می کنند. گاهی آنقدر در مبانی نظری می مانند و درنگ می کنند، که ناگهان به خود می آیند و می بینند دیگران آنقدر در این حوزه کار کرده ­اند که سکون آن­ها عملا برای به اشتباه دچار نشدن در حوزه­ ی تخیل، چیزی جز «هیچ» به ارمغان نیاورده است. اگر نگران هستید که خیال می تواند آثار مخربی داشته باشد، بروید و به هالیوود و استودیوهایش بگویید تا دیگر فیلم و سریال تخیلی نسازند. دوری ما از خیال پردازی در آثارمان ثمره ای که نداشته هیچ، جوانان و نوجوانان و حتی بزرگسالان و کهنسالان را به تماشای آن دسته از آثار تخیلی کشانده است، که متعلق به ما نیست و تنها آثارِ موجود هستند. حالا که ما به بهانه­ی خطرناک بودن حوزه خیال هیچ آورده­ی خیال پردازانه ای نداشته ایم، باید منتظر باشیم که جامعه مان، آورده­ی دیگران را بپذیرد و از آن هواداری کند. آثاری که معلوم نیست سازندگان شان  هنگام تولید در مورد خطرات این اوهام و چیزهایی که در آن­ها آموزش داده می شوند، فکری کرده اند یا خیر.

البته باید گفت که این حرف ها بهانه است و علت اصلی عدم ورود به اکثر ژانرهای سینمایی در ایران این است که ساخت آن ها به صرفه نیست. باید گفت خودِ این به صرفه نبودن، ریشه در دو امر کم تجربه­گی و تنبلی دارد. یکی از ساده ترین ژانرها برای تولید، ژانر اجتماعی است. شاید به خاطر همین سادگی و کم اثری است که این گونه­ی سینمایی، در آثار برتر جهان و جشنواره های بین المللی سهم اندکی دارد. دستگاه های مرتبط هیچ برنامه و سیاستی در راستای دوری از این یکنواختی ندارند. فیلم­سازان نیز بنا به انتخاب راه آسان­تر، منفعت طلبی یا نابلدی به عرصه های دیگر، از جمله ژانرهای سینمایی مربوط به عرصه تخیل پا نگذاشته اند.  اما اگر خوب بنگریم می توان دید که چه استعداد بالقوه ای در این کشور وجود دارد که مغفول مانده است.

استودیوهای هالیوودی از آنجا که شخصیت ها و وقایع خیالی و داستانی غنی ندارند، دست به دامان شخصیت های یونانی، رومی و غیره شده اند و شروع به شخصیت پردازیِ دوباره­ی آن ها کرده اند تا از دل قصه های کهنی که متعلق به خودشان نیست، داستان هایی سازگار با روزگار مدرن بیافرینند. حال باید پرسید، چرا ما از افسانه های بی­نظیر شاهنامه فردوسی که شخصیت هایی عجیب و جذاب دارند استفاده نمی کنیم؟ آیا از هفت خوان رستم نمی توان مجموعه ای بی نظیر تولید کرد؟ آیا از داستان های فریدون، سیاوش، جمشید شاه، گشتاسپ نمی توان  آثاری فاخر و حاوی مضامینی ناب و آموزنده تولید کرد یا باید منتظر بود که سینمای غرب قهرمانان ما را نیز مصادره و نابود کند؟ مگر ما ققنوس، هما و سیمرغ نداریم؟ مگر ما امیر ارسلان، هزار و یک شب، نادرشاه، یعقوب لیث، انوشیروان، خشایارشاه و حسن صباح نداریم؟ مگر ما تاریخی باستانی از هخامنشیان تا ساسانیان -که می توان هزاران داستان از این تاریخ در قوه مخیله مان بسازیم- نداریم؟ آیا فیلم و بازی های حشاشین(اساسین) را ما باید بسازیم یا آن ها؟ جادو که بیش از همه باید در خاورمیانه و شرق شناخته شود، امروز به هاگوارتز انگلیسی یا هر جا که آن ها بخواهند منحصر می شود و هر بلایی که دل­شان بخواهد سرش می آورند.

حتی اگر با این شخصیت ها، دشمنی و مشکل ایدئولوژیک دارید -که باید بدانید این اساطیر همه از دل فرهنگ ایرانی و توحیدی زاده شده اند- می توان آن­ها را بازآفرید. خیال، آب را سوزان و آتش را گوارا می کند.

ژانرهای «فانتزی»، «تخیلی»، «علمی-تخیلی» و «تاریخی-تخیلی» به ما با این سرمایه عظیم داستانی التماس می کنند تا آن ها را از شر این انحصار و سوء استفاده­ها رهایی بخشیم و در عوض ارزش­ها، حکمت و معارف را به آن ها هدیه کنیم. ولی ما همچنان نشسته ایم و در فکر هستیم که آیا خیال خوب است یا بد. ای خوش نشستگان! بردند و خوراندند و نابود کردند. بلند شوید و بگویید این ورطه بی صاحب نیست. به جای نشستن در جلوی راه، بروید راه چاره­ای پیدا کنید.

حال نوبت آن است که به چگونگی کنار هم قرار گرفتن واقعیت و تخیل بپردازیم. باید پذیرفت که هر چه یک اثر، جنبه تخیلی بیشتری دارد مجبور است از برخی عناصر واقعیت چشم پوشی کند. اما باید به دو نکته توجه کرد. اول اینکه هیچ خیالی نیست که از واقعیت تهی باشد. تخیل از حقیقتی متکی بر واقعیت سرچشمه گرفته است و اگر غیر از این باشد تولیدش بعید به نظر می رسد. با آن که ما می توانیم با دستکاری واقعیت، خیال را بسازیم، اما نمی توانیم بی هیچ پشتوانه ای خلقِ خیال کنیم. دوم اینکه فرق است میان قلب واقعیت در ژانرهای رئال -از جمله درام و اجتماعی- و ژانرهای تخیلی. شما در سریال و فیلم اجتماعی ادعا می کنید که آنچه در حال پخش شدن است حقیقت می­باشد و به همین دلیل، اگر جهان خارج از سینما را چیزی غیر از واقعیتِ آن معرفی کنید به سینما و واقعیت خیانت کرده­اید -البته لازم است توجه داشته باشیم که باید به موضوع به چشم یک جریان نگاه کرد و تنها یک اثر نمی تواند ملاک قضاوت باشد؛ اگرچه مجموع همین تک اثرها است که این جریان را می سازد. از طرف دیگر هنگامی که عالمی جدید ساخته می شود که خود سازنده، آن را تخیلی می نامد دیگر ملاحظات عالم راستین در آن کمتر می شود و کسی نمی تواند ادعا کند که او قواعد عالم حقیقی را قلب کرده است. همه می دانند که این عالم خیالی وجود ندارد و واقعیت ها را خطری تهدید نمی کند. آنچه می­ماند اثر ناخودآگاه است و به خاطر همین اثر ناخودآگاه است که سازندگان ملزم به ساخت آثار خیالی هستند. در خیال است که می توان با کمترین نگرانی به الگوسازی و تربیت دست زد و شاید برای همین است که مخاطب اصلی این ژانر کودکان و نوجوانان هستند. اثر گذاری در ناخودآگاه امری است که می توان با استفاده صحیح از آن، رو به جلو حرکت کرد و یا با استفاده غلط، سقوطی مهلک داشت. به همین دلیل است که افراد مصلح باید دست به تولید در این عرصه بزنند تا علاوه بر سود فراوان -که در این ژانر امکان بیشتری دارد- با جریان های مخالف که در حال تولید و تکثیر هستند، به مقابله بپردازند.

فیلم هر چه بیشتر در بستر دنیای تخیلی جاری شود می تواند از واقعیت­های بیشتری صرف نظر کند تا به جای آن­ها عنصر جذابیت را جایگزین کند – البته باید با توجه به آثارش انجام شود. با این کار می­توان الگوهای جدید را رایج نمود و بستری مهم و اساسی برای الگوسازی ایجاد کرد. با تمام این اوصاف حتی اگر آثار تخیلی- که از انعطاف بیشتری برخوردار هستند- از واقعیت خالی شوند، به آثاری آزاردهنده و بی­فایده تبدیل خواهند شد که قابل ارتباط گرفتن نیستند، به طوری که مخاطب دائما حیران است تا بفهمد این عالم که هیچ بویی از جهان ما نبرده چیست! او در جزئیات غرق می شود و در نتیجه به پیام و کلیت اثر هیچ توجهی نمی کند.

در پایان باید یادآوری کرد که خیال پردازی توانایی در نوعی از خلق است که خداوند حکیم به انسان داده است و هیچ خلقتی نیست مگر آنکه رنگی از واقعیت داشته باشد. چراکه منشا همه چیز خالق یگانه و حقیقت مطلق است. حکیم هیچ فعل عبثی مرتکب نمی شود و باید اطمینان داشت که این توانایی برای استفاده است. بر ماست که شکر این نعمت را با استفاده صحیح از آن به جا آوریم. باید سیاست گذاران و فیلم سازان دست به دست هم دهند و با برنامه ریزی و آماده کردن امکانات، سال ها رکود و یکنواختی را جبران کنند. امیدوارم این بار آن ها افسانه­ بسرایند و به تصویر کشند، تا این میراث غنی حفظ و منتقل شود. این امر ممکن نیست مگر آن که از مسیر ساده و کم اثر ساخت فیلم درام و اجتماعی صرف نظر کنیم و به راه های سخت تر که نتیجه بهتری هم در بر دارند روی بیاوریم و بدانیم که نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

 

محمد امین صبوری
دانشجوی کارشناسی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات

 

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):