جهانی خالی از واقعیت

شاید بتوان سینمای خانگی را یک جنبش در مقابل تلویزیون و رسانه ملی تلقی کرد و حتی اگر اینطور هم نباشد رقابت این دو با هم کاملا مشهود است. رسانه ای که در بخش سریال های خانگی با سریال قهوه تلخ اسم و رسمی برای خود به هم زد و امروز نسل دوم آن شروع به کار کرده است که از جمله سریال های این نسل عاشقانه، مانکن و هیولا هستند.

سینمای خانگی با توجه به رهایی آن از قفس بوروکراسی رسانه ملی و امکان آن برای پرداختن به مسائلی که در رسانه ما به کل فراموش و شاید منع شده است، یک فرصت عالی است تا سطح ذائقه مردم بالاتر برود و انتظارت آن ها برآورده شود.

از آنجا که به نظر می رسد در اشاره به ضعف های یک پدیده سود و عبرت بیشتری است از نکات مثبت آن می گذرم و به نقد نکات منفی آن می پردازم. اگرچه می خواستم مثل همه افرادی که تحلیل و نقد می کنند شما را بالا و پایین ببرم و بچرخانم و سپس اصل مطلب و نکته راهبردی را بگویم، اما نمی دانم چرا ناگهان تصمیم گرفتم سریع اصل مطلب را بگویم.

اگر بخواهیم ایراد اصلی امروز سریال های سینمای خانگی و رسانه ملی را بیان کنیم بی شک باید به خالی بودن آن ها از واقعیت توجه کرد. آنچه به ما نشان داده می شود چیزی نیست جز یک تصور انتزاعی دروغین افراد سازنده که شباهتی به عالم واقع ندارد و این کار تحمیل این جهان است که سازنده دوست دارد تبدیل به واقعیت شود. برای روشن شدن موضوع چند مثال و سوال را مطرح می کنم.

چند درصد مردم تمام وعده های غذایی روز را روی میز ناهارخوری می خورند؟ آیا شما در خانه با کفش راه می روید؟ آیا شما در خانه لباس رسمی می پوشید؟

آیا تا کنون انگشت کوچک پایتان محکم به در و دیوار و پایه مبل خورده است؟آیا تا کنون با خانواده نان و پنیری ساده و باصفا را روی زمین نوش جان کرده اید؟ آیا تا بحال با این که آدم نامنظمی نیستید لباس نامرتب و کثیف در ایام عادی پوشیده اید؟

همانطور که می بینید بیشتر مردم اینگونه رفتارهای دسته اول را در زندگی واقعی تجربه نمی کنند و این درحالی است که ما در سریال هایی اخیرا در شبکه های خانگی عرضه شده اند این رفتارها را بارها مشاهده می کنیم و این تکرار به طوری است که انگاراین ما هستیم که در این عرصه غریبه و از عجایب هستیم. چه بسیار موضوعات و رفتارها و واکنش ها که در زندگی عادی به ندرت یافت می شوند و در سریال های ما یک امر عادی و متدوال معرفی می شوند.

اگر پاسخ شما به سوالات دسته دوم آری است باید از سریال ها و عواملشان پرسید که پس چرا این اتفاقات را نشان نمی دهید؟ چرا مردم را در موقعیتی قرار می دهید که فکر کنند آنها افرادی منزوی و متفاوت از جامعه هستند که از اتفاقات معمول زندگی و استانداردهای آن دور هستند تا سرخورده شوند و به هزار سختی و خودفروشی، سبک زندگی دروغین شما را در زندگی خود پیاده کنند؟

برای مثال شما در بسیاری از سریال های شبکه خانگی، خصوصا «مانکن» در مورد تمام بازیگرهای زن با آرایش هایی بیش از حد مواجه هستید و این در حالی است که بیشتر مردم اینطور نیستند. از راننده تاکسی تا رئیس یک شرکت همگی غرق در آرایش هستند و این موضوع فقیر و غنی ندارد.در یک جای سریال بازیگر زن که در حال خفه شدن در دریای آرایش است می گوید من تا بحال آرایش نکرده ام! که بیشتر شبیه یک مزاح برای شادی تماشاگر است.اصلا باید پرسید چرا باید تمام بازیگران زیبارو باشند؟ مگر در جامعه افراد معمولی و زشت حضور ندارند؟ اصلا باید پرسید که چرا با تکرار در تولیدات رسانه ای به همه قبولانده اید زیبایی آن چیزی است که شما می خواهید و نشان می دهید؟ این باعث شده فراموش کنیم زیبایی در سادگی است.

مثال دیگر مربوط به اشرافیت است. اگرچه بعضی سریال ها در ظاهر اشرافی گری را محکوم می کند اما با تکرار زیاد آن در بیشتر سریال ها و پرداخت به جزئیاتی که هیچ ربطی به محکومیت اشرافیت ندارد و بیشتر به تبلیغ آن شبیه است و نه محکومیت آن، به تایید آن و ایجاد توهم اینکه سبک زندگی اشرافی متداول شده است و بسیار بهتر و بی مشکل تر است پرداخته اند. در بسیاری از سریال ها از جمله سه سریال محبوب «هیولا»، «مانکن» و «عاشقانه» شاهد این هستیم که شخصیت های سریال از وضع سخت زندگی مادی خود از جمله خانه و ماشین می نالند اما آنچه در تصویر است در بیشتر موارد نه خانه فقیرانه ای است و نه ماشین مدل پایین. این توهم عدم برخورداری از رفاه منجر به چیزی نمی شود مگر رفاه زدگی.

شخصیت ها و دیالوگ های کلیشه ای که فقط به واسطه تکرار ظالمانه این سریال ها تا حدودی باور پذیر شده اند از دیگر مثال هایی هستند که واقعیت موجود را لگدمال می کنند. بسیاری از شخصیت هایی که در این سریال ها مکررا می بینیم شاید در زندگیِ کمتر کسی پیدا شوند، ولی با تکرار اینطور به مخاطب القا می شود که این یک امر همه گیر است و تو هم باید اینگونه شخصیتی داشته باشی. بسیاری از دیالوگ های عاشقانه، حماسی، منتقدانه و فی البداهه ای که در سریال ها نقل و نبات هر مجلس هستند شاید در زندگی واقعی در هفته و ماه و حتی سال یک بار رد و بدل شوند.

معماری، روابط زن و مرد، عشق های پوشالی و خیابانی، اشاره نکردن به موضوعاتی که ریشه در مذهب دارند و ده ها رفتار و موضوع دیگر همگی از جمله چیزهایی هستند که دارند به زور به خورد ما می دهند تا به هدف خود برسند.

شاید فکر کنید که اگر این دروغ ها که مصلحتی می خوانندشان نباشند دیگر فیلم و سریال جذابیت و موفقیتی ندارند. اما اگر فیلم و سریال های ما چه در رسانه ملی و چه خارج از آن به قدر کافی موفق نیستند، به علت همین عدم بیان حقایق و جعل حقایق دیگر به جای آن ها است. آثار هرچه بیشتر به حقیقت و واقعیت نزدیک باشند بیشتر در ارتباط گیری با مخاطب موفق هستند و برای اثبات این ادعا کافی است به آثاری که موفقیت های چشمگیر کسب کرده اند نگاهی بیندازید. از آنجا که بحث در مورد سریال ها است، بهترین مثال سریال پایتخت است که موفقیت خود را مدیون صداقت خود است. هنگام تماشای پایتخت مخاطب در سریال زندگی می کند، چراکه بیشتر جزئیات فیلم را قبلا تجربه و زندگی کرده است و خود او نیز در بسیاری از آن موقعیت ها قرار گرفته است.

آنان که از واقعیت فراری هستند راهی ندارند جز تابو شکنی های علنی و نمادین، تا شاید توجه طیفی از مردم را به خود جلب کنند و این قضیه به حدی رسیده است که اگر بعضی ملاحظات دینی نباشند یقینا عده ای از تولید کنندگان از استفاده از صحنه های جنسی چشم پوشی نمی کنند و دست سریال های خارجی را از پشت می بندند. کافی است که یک بار این عنصر را در برخی از سریال ها تصور کنید تا متوجه شوید که گویا در بعضی از آنها فقط عمل جنسی نشان داده نشده است و تمام اجزا فریاد می زنند که این سریال ها دقیقه ها بیش از این هستند ولی عوامل برخی از سکانس ها و پلان ها را بعد از اینکه در ناخودآگاه ما ساخته اند به ملاحظه ای از نسخه نهایی آن ها را حذف کرده اند.

این تلاش برای جلب توجه مردم و عدم پشتیبانی واقعیت از این افراد و سریال ها باعث شده است که آن ها مجبور شوند تا آن قدر به جنبه سرگرم کننده بودن و ایجاد لحظات شاد و مفرح سریال بپردازند که ناگهان از هر مطلب آموزنده خالی و پوچ می شوند.

فرار از حقیقتِ واقعی و تغییر آن به یک فانتزی خیالی چنان ضربه ای مهلک به مخاطب و به خصوص مخاطب جوان وارد می کند که او بارها به دور خویش و این اوهام برای ساخت و پیاده سازی یک جهان دروغین در زندگی واقعی، که هیچ مناسبتی با آن ندارد، می چرخد و نهایتا زمانی که خود را در اجرایی کردن آن موفق ندید یا زندگی خود را پوچ یافت، زمین می خورد و شاید چنان شود که دیگر امکان و قدرت بلند شدن را نداشته باشد.

آنچه ناجی رسانه ما در این ایام است بی شک واقعیت است و مردم و تولیدکنندگان باید به این حقیقت که طبع و روح ما واقعیت را در آغوش می کشد و می پذیرد توجه کنند و جز از حقیقت و واقعیت از چیزی یاری نجویند.

 

محمد امین صبوری
دانشجوی سال دوم دوره کارشناسی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):

   

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط