حکمرانی فرهنگی در فضای مجازی

شبکه های اجتماعی و بطور کلی فضای سایبر، با گسترش در جامعه ایرانی ابعاد مختلفی از زندگی مردم را دربرگرفت. علی رغم تشکیل سازمانها، شوراها، مراکز و… برای ریل گذاری و نظارت در این عرصه مهم و تأثیرگذار، عملا هیچ سیاست عملی را _جز فیلترینگ_ شاهد نبوده‌ایم. از طرفی تأثیر مستقیم این شبکه ها بر فرهنگ اسلامی ایرانی و سبک زندگی مردم جامعه، سوالاتی از این قبیل که اساسا چگونه باید با فضای مجازی مواجه شد و اینکه چه کسی باید این فضا را کنترل کند، افکار عمومی را به خود مشغول ساخته است. در همین راستا مجله اینترنتی نشدیده‌ها، مصاحبه ای را با جناب آقای دکتر ایمان عرفان منش، هیات علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، ترتیب داده است.

پرسشگر: در ابتدا تعریفی از معنای حکمرانی فرهنگی در فضای سایبر را بفرمایید.

دکتر عرفان منش: ببینید ما می توانیم در عصر جدید به حرکتی اشاره بکنیم؛ و آن حرکت، چرخشی است از دولتی که بر جامعه تملک دارد و آن را صاحب است، به سمت دولتی که میخواهد جامعه را اداره کند، یعنی در جامعه حکمرانی و حکمروایی بکند. بنابراین اتفاقی که در فضای حکمرانی{فرهنگی} می‌افتد این است که می بینیم یک سازمان اجتماعی موجه، مشروع و عقلانی _که میتواند در فضای جمهوری اسلامی ایران، دینی هم باشد_ مبنای این قرار میگیرد که متولی باشد در عرصه فرهنگ. منتهی این تولیت به ازای دو ویژگی است. برخی از رویکردها معتقدند که دولت باید یک ورود حداکثری داشته باشد. خب این عرصه حداکثری یعنی دولت بیاید برای خودش سازوکارها، وزارتخانه‌ها، قواعد و خط مشی‌هایی طراحی و تدوین بکند. یک رویکرد هم این است که دولت در فضای حکمرانی جدید قلمرو خودش را در بعضی ابعاد محدود کند به سمت نظارت و تسهیل گری؛ یعنی اینکه دولت قرار نیست متولی همه امور  باشد. خب حال اگر بخواهیم بحث فرهنگ را به این موضوع اضافه کنیم، میتوانیم بگوییم در دنیای جدید هیچ عرصه ای نیست که در آن ما نیاز به برنامه ریزی فرهنگی، حکمرانی فرهنگی و سیاست گذاری فرهنگی نداشته باشیم. شما می بیند که در امور جزئی و امور روزمره زندگی (حتی مساله ای مانند اوقات فراغت) ما نیازمند یک سیاست گذاری هستیم. حال در حکمرانی مساله ای که مطرح می شود یک حکمرانی مشارکتی است. یعنی ما از یک وضعیت حاکمیتی که در آن یک سری قواعد و سلسله مراتب وجود دارد _والبته به نوعی یک رابطی خطی است_، در بعضی از امور و شؤونات، به یک وضعیت تقریبا افقی می رسیم؛ یعنی ما از خرد جمعی و مشارکت افراد و ظرفیت‌ها و خلاقیت‌هایی که کنشگران جامعه دارند هم، استفاده می کنیم. یک پاردایمی است تحت عنوان شریک متفکر. یعنی شما مردم را نه به عنوان افرادی که باید منفعل باشند، بلکه ایشان را واجد صلاحیت کارشناسی در نظر می‌گیرید. ما در دوره جامعه اطلاعاتی اساسا نظریات را هم که مرور می کنیم، کنشگر ما دیگر یک کنشگر منفعل و پذیرای صرف نیست، بلکه خودش مهندس، دکتر، پرستار، معلم یا … است. یعنی افراد خود دارای رویکردی هستندکه می توانند به حکمرانی مطلوب و مشارکتی کمک کنند.

پرسشگر: در امر حکمرانی فرهنگی در فضای مجازی متولی چه کسی است؟

دکتر عرفان منش: ما به وضعیتی رسیده ایم که افراد با کنش خودانگیخته وارد جامعه جدید شده و این باعث می شود که ما با افرادی مشارکت کننده مواجه شویم. فضای مجازی یک فضای شبکه ای است. فضای شبکه ای یعنی آن جایی که مناسبات قدرت دیگر شبیه قبل نیست. همه افراد قدرت دروازه بانی دارند و می توانند نقش آفرین، جریان آفرین، تولید کننده و مصرف کننده باشند. همه این ویژگی ها را همزمان دارند. حال اگر بخواهیم بگوییم متولی کیست، میتوانیم اینطور جواب بدهیم که ما قواعد و اسناد بالادستی (مانند برنامه ششم توسعه) داریم که بر طبق آنها دولت موظف است در برخی عرصه ها از جمله همین حکمرانی در فضای مجازی اقدام بکند. منتهی به یک موضوع اینجا باید توجه شود. آن هم اینکه بر خلاف تصوری که در ذهن مردم وجود دارد، در همه کشورها برای فضای مجازی متولیانی وجود دارد که سازوکارهایی را برای این فضا طراحی کرده اند. اگر بخواهیم قواعد را کمی مرور بکنیم، شما می بینید که در خود ایران بناست باتوجه به جنبه پدافند غیر عامل، گذرگاه اطلاعاتی به نیروهای مسلح واگذار شود. سایر کشورها نیز بابت این ماجرا تمهیداتی داشته اند. مثلا در کشور آمریکا وقتی سابقه این مساله را نگاه میکنیم، می‌بینیم کنسول ارتباطات فدرال ایالات متحده آمریکا (FCC) یک جمع آوری اطلاعاتی از طریق اینترنت انجام می دهد و آن را در اختیار مأموران قضایی کشورشان قرار می دهند . یا فرض کنید در انگلیس شبکه های اجتماعی موظف شده اند برخی از گزارشات را انتشار بدهند. همچنین در تایلند وزارت امور اقتصادی و اجتماعی وظیفه دارد با اخبار جعلی مقابله کند. در ایران نیز همینگونه است. ما ماده ۲۱ قانون جرایم رایانه ای را نگاه بکنیم اپراتورهای اینترنت، وظیفه پالایش فضای مجازی را دارند. یعنی اگر بخواهیم متولی را معرفی کنیم، می توانیم بگوییم این ها هستند: همانطور که گفتم گذرگاه اینترنت بین الملل قرار است به نیروهای مسلح واگذار بشود و موضوع نظارت بر فضای مجازی بر اساس اصل ۲۵ قانون اساسی در اختیار قوه قضاییه است. نکته ای که وجود دارد اهمیت بی سامانی فرهنگ است. اینکه چه کسی رصد فرهنگی را می خواهد انجام دهد؟ حال اگر بخواهیم برسیم به مسئله بازتولید فرهنگ و توضیح اینکه آیا میتوانیم با منطق کنونی خودمان مواجه شده و بازتولید فرهنگی را انجام دهیم؟ به هر جهت اصل حکمرانی مشارکتی می طلبد که هم دولت(حکومت) وظایفی را انجام دهد و هم مردم. بنابراین در عرصه ای مانند تولید محتوا می توانیم از ظرفیت گروه های مردمی استفاده کنیم اما آنچه مشاهده می شود غفلت ما در این مساله است. ما بایستی برخی امور را از مدل متولی گری دولت و حکومت رها و از ظرفیت مردم استفاده بکنیم.

پرسشگر: افراد وقتی وارد فضای مجازی می شوند، با مرور زمان خود را بخشی از پازل طراحان شبکه های اجتماعی می بینند و عملا در فرهنگ القا شده از طریق فضای مجازی، هضم می شوند. باتوجه به این مساله، آیا میتوان در فضای مجازی به فرهنگ سازی پرداخت؟

دکتر عرفان منش: اساسا ویژگی ماهوی فضای سایبر این است که محتوا باعث می شود یک وضعیت گمنامی حاکم باشد. ما چیزی داریم به نام فرهنگ های سایبر؛ یعنی فرهنگ‌هایی که در دنیای واقعی وجود نداشته اما در فضای مجازی امکان ظهور و بروز دارند یا بعضی از خرده فرهنگ ها می توانند در چنین فرهنگ‌هایی رشد پیدا بکنند. نکته ای که وجود دارد این است که ما نمیتوانیم برخی از ویژگی های فضای سایبر از جمله شبکه های اجتماعی را نادیده بگیریم. بالاخره در این فضا صیادی وجود دارد، شما میتوانید بر سر فرهنگ و هویت خود چانه زنی کرده و تجدید نظر کنید. به عبارتی ما از یک هویت دوگانه واقعی- مجازی رفته‌ایم به سمت یک هویت بازتابی که در آن طبیعتا برخی از تعلقات فرهنگی، اجتماعی، جنسیتی و طبقاتی می‌تواند کم بشود. این یک موضوع اجتناب ناپذیر است. همچنین امکان تأثیر بر زندگی واقعی نیز وجود دارد؛ توضیح اینکه شما چیزی را که در فضای سایبر می بینید تأثیر میگذارد بر مثلا سبک زندگی ما در دنیای واقعی. بخشی از این مساله می شود به این دلیل است که به هر جهت ما با انسان آنلاین مواجه می شویم. البته بله ما قبول داریم که اغراض کاربران متفاوت است و از طرفی هم به دلیل نبود ناظر، ضمانت اجرا نداریم، اما این باعث نمی‌شود که ما نسبت به خصیصه فضای سایبر(تکثر فرهنگی) غافل باشیم. در چنین فضایی ممکن است افراد در بعضی موارد به یک سری فرهنگ جدید دسترسی داشته باشند و بتوانند فرهنگ خود را در مقطعی تعلیق یا متوقف بکنند.

ببینید اساسا این تلقی صحیح نیست که بگوییم یک فرهنگ مسلطی می تواند بر فضای مجازی حاکم باشد. یک وقتی میگوییم فرهنگ مسلط الان بر این فضا چیست؟ اما یک وقتی می گوییم آیا فرهنگ کلی بر آن حاکم است یا نه؟ یعنی وضعیت خام با وضعیت واقع متفاوت است. اما بله، در فضای مجازی افراد به سمت تشابه سازی و نزدیک کردن خود به یکدیگر، درحال حرکت هستند؛ یعنی هویتی داشته باشند منقطع از تاریخ و پیشینه فرهنگی‌شان. به عبارت دیگر یک هویت و فرهنگ انتخابی داشته باشند که حتی در بعضی موارد چند پاره باشد؛ یعنی ممکن است فرد خود را در بعضی ابعاد سنتی و در بعضی دیگر مدرن بداند. لذا شما می بینید حتی ممکن است فرهنگ های زودگذر و ناپایدار هم شکل بگیرد. حالا این که می گوییم فرهنگ، منظور خرده فرهنگ است و الّا ذات فرهنگ، باید پایداری داشته باشد. اما نکته ای که وجود دارد این است که ما باید بپذیریم اگر آن قاعده جنگ نامتقارن سایبری را بپذیریم مواجه هستیم با یک سری افراد و جریاناتی که غلبه بیشتری دارند. اما این بدین معنا نیست که افراد نمی توانند مقاومت کنند. در واقع فضای سایبر این امکان را به ما می دهند که بتوانیم یک کنشگر مقاومت کننده و فعال باشیم.

پرسشگر: باتوجه به فرمایشات شما، حال یک گروه فرهنگی که میخواهد باتوجه به جامعه هدفش مروج یک خرده فرهنگ مشخص در فضای مجازی باشد، چطور باید کنشگری بکند و به اهداف خود دست یابد؟

دکتر عرفان منش: اساسا ماهیت شبکه های اجتماعی، جریان خود جوش است. یعنی شما میتوانید همزمان جریان های خودجوش ولو کوتاه برد اما مؤثر را داشته باشید مانند کمپین ها. اما این برمی گردد به اینکه مخاطب شما کیست؟ دسترسی به مخاطب تا چه اندازه است؟ و… . ببینید به طور کلی می شود گفت که فضای مجازی یک ماهیت خبرگانه دارد. شما میبینید از یک طرف می تواند پیوند دهنده باشد و از طرف دیگر انزوای اجتماعی بوجود بیاورد. بسته به این است که غرض و هدفی که شما در پی آن هستید، چقدر قوت دارد؟ تا چه میزان امکان این را دارد که افراد را دور خودش جمع کند؟ اینکه شما چقدر قدرت شبکه سازی داشته باشید؟ بالاخره بخش قابل توجهی از این مساله دست شماست. و اینکه بتوانید از این وضع انزوا و محدودیت خارج شده و تاثیرگذار واقع شوید. البته متغیرهای دیگری هم هست. مثلا در همین ماجرای ترور اخیر یک شبکه ای مثل اینستاگرام بیاید یک سری از صفحات را که هشتگ‌ها یا محتواهای خاصی را به همراه دارد، مسدود کند. این دیگر دست شما نیست. همین جاست که ما میگوییم باید برویم به سمت شبکه ملی اطلاعات. این شبکه ملی اطلاعات یک ویژگی مثبتش همین است که منشا و سرچشمه اش دست خود ماست و در مساله مخاطب یابی و مسائلی اینچنینی خیلی میتواند به ما کمک کند.

پرسشگر: ما می بیینم وقتی که صحبت از فعالیت در بستر سایبر و فضای مجازی می شود کسانی که سیاست‌گذار این حوزه شناخته می شوند داعیه این را دارند که ما باید برنامه ای را تنظیم کنیم تا به اهداف خود در این حوزه دست یابیم. اما نکته اینجاست که ما در جامعه با گروه های مختلفی مواجه هستیم، از گروه خانواده و مدرسه گرفته تا گروه های دیگر. اولا تقسیم بندی‌ گروه‌ها باید به چه شکل صورت گیرد؟ و در وهله دوم وظیفه ما ایجاد یک برنامه جامع است؟ یا هر گروه برنامه مستقل خود را نیاز دارد؟

دکتر عرفان منش: ما طبیعتا در این زمینه باید یک سیاست کلان داشته باشیم و طبیعتا باید برنامه های ما یک سری مخاطب های خاص را هم در نظر بگیرد. این یک موضوع اجتناب ناپذیر و غیر قابل انکار است. اما اگر  بخواهیم سوال جنابعالی را سامان دهیم و در مقوله مخاطب شناسی در عرصه فضای مجازی و فعالیت های فرهنگی ورود کنیم، باید گفت نیازمندی‌هایی وجود دارد. از جمله آنکه باید به نیاز مندی های قشر جوان اهمیت داده شود، یا آنکه محتوا باید چند رسانه ای باشد و این نباشد که صرفا یک سویه خبری صرف داشته باشد، باید ابعاد مختلف سرگرمی، اخلاقی، علمی، ورزشی را دربرگیرد. چون شما با مخاطبان  گسترده ای روبرو هستید و همه افراد در انتظاراتشان در وضع ثابتی قرار ندارد. بنابراین جهت گیری شما باید به سمت محتواهای جذاب و الگو دهی به نسل جدید گسیل داده شود. برای همین لازم است تا تمایلات مردم شناسایی شود. مضاف بر این ما نیاز داریم به وضعیتی که در آن قالب های ما عمدتا تاثیرگذار باشد. مثلا از وضعیت متن محوری خارج شود و ابعاد دیگر را هم پوشش دهد و مشترکات همه مردم را در نظر بگیرد. بالاخره مردم در برخی امور از قبیل اعتقادات و باورها، مشترکاتی دارند اما یکسری ویژگی ها و شرایط و اختصاصات متعلق به یک قشر خاص و گروه خاص نیز وجود دارد. اگر بخواهیم یک ظرف معین برای تولید محتوای فرهنگی در نظر بگیریم باید برای کودکان، نوجوانان و جوانان و حتی والدین به طور مشخص محتوای خاصی را در متصور شویم. چه میزان از زنان خانه دار و زنانی که نسل جدید ما در آن هستند مورد حمایت قرار گرفته اند؟ برای زوجین چقدر این کار را انجام داده ایم؟ این موضوع را باید مورد توجه قرار داد. پس این منافاتی با هم ندارد که ما هم در بعد کلان برنامه داشته باشیم و هم به صورت جزئی.

نکته دیگر آن است که ما چقدر در این زمینه توانسته ایم پژوهش‌ها و تحلیل‌هایی برای روند موجود ارائه دهیم؟ فضای مجازی به ما داده های حجیم (Big data) می دهد وشما می توانید بر اساس آن  گرایشات مردم را بررسی و بر اساس آن سیاست گذاری کنید. این مهم با یک نگاه آینده نگرانه محقق میشود. به هر حال عرض بنده این است که ما نمی توانیم دنیای فرهنگی و اجتماعی آدم ها را صفر و صدی ببینیم. ما باید به مخاطب در انتخاب فضای رقابتی شبکه های مجازی احترام بگذاریم. افراد این آزادی را دارند که از فضاهای مختلف استفاده کنند.

پرسشگر : اساسا ما چه الگوی مطلوبی را می توانیم برای حکمرانی فرهنگی در فضای سایبر متصور شویم؟ البته شما در ابتدای صحبت هایتان فرمودید که این یک روند دو طرفه است و هم مردم و هم حاکمیت باید دخیل باشند. منتهی می بینیم که امروز بخش عمده ای از آن دست حاکمیت است. اول اینکه چه الگوی صحیحی باید برای آن ترسیم شود؟ دوم اینکه چرا وضع موجود این چنین است؟ آیا این روش مواجهه ای که حاکمیت با فرهنگ سازی در فضای مجازی دارد، نشان دهنده عجز او در برابر خصلت ذاتی فضای سایبر است یا آنکه بی برنامگی نهادینه شده‌ای در حاکمیت نهفته است و مانع از سیاست گذاری صحیح در این حوزه می‌شود؟

دکتر عرفان منش: شاید هم بشود گفت که یک بخشی از همه اینها دخیل هستند. اما نکته ای که می توان گفت آن است که از هر جهت لازم است یک نوآوری و تحولی را در وجه سازمانی خودمان و بعد اجرا و نظارت و استفاده از نیروی انسانی توانمند داشته باشیم. در شورای ملی فضای مجازی بالاخره افرادی هستند و باید دانست که چقدر اینها در زیست بوم فضای مجازی تنفس کرده، در چند تا از شبکه های اجتماعی عضو بوده و قادر هستند که استفاده از فناوری را به تنهایی انجام دهند؟ بالاخره کسی که در این زمینه مهارتی ندارد، نمی تواند در این حوزه تصمیم گیری تاثیرگذاری داشته باشد. شما ببینید ما تلگرام را فیلتر می کنیم و از آن طرف مردم را سوق می‌دهیم به این سمت که از پیام رسان‌های داخلی استفاده کنند. اما همین امر در بین مسئولین رعایت نمیشود و از شبکه هایی استفاده می کنند که فیلتر بوده و ممنوع است و این مساله بین مردم دوگانگی و تشتت ایجاد می کند. پس این الگوی مطلوب زمانی اتفاق می افتد که جمیع اینها هم در وجه ساختاری و هم در بعد تقویت نیروی انسانی متخصص اتفاق بیفتد. مضاف بر این ما باید تولید سخت افزاری و نرم افزاری خود را  افزایش دهیم، از ایجاد فضای کنترلی و باید و نبایدی پرهیز کرده و به این سمت حرکت کنیم که در عین احترام به نظر مردم، نکاتی را نیز از جهت توصیه، به آنها گوشزد کنیم. این نیازمند یک عقلانیت بلند مدت در برنامه هاست. ما باید ببینیم که چقدر این عقلانیت را به کار برده ایم و خرج کرده ایم و در حقیقت باید در مدار تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و خلاقیت، از مردم خودمان بازخورد بگیریم و از آنها استفاده کنیم. بسیاری از برنامه های ما زمان شناس نیست؛ یعنی متناسب با وضعیت زمانه و واقعیت نیست. مورد دیگر انعطاف آگاهانه است. یعنی ما باید در بعضی موارد قابلیتی را در نظر بگیریم که اگر فضا متناسب با سناریو مورد نظر ما پیش نرفت از سناریو های جایگزین  بهره ببریم. یعنی مواجهه ای حکیمانه، مدبرانه و متدینانه و به روز داشته باشیم. چیزی که الآن کمتر دیده می‌شود. به هر حال باید هدفگذاری صحیح و برنامه ریزی صحیح اتفاق بیفتد و به تبع آن باید عمل و اندازه گیری بکنیم. ما چه مقدار به بازخورد گیری و رصد سیاست های خود در فضای مجازی می پردازیم؟ و همچنین اینکه در چه سطحی هستند؟ نکته دیگر این است که نگاه  بسیاری از مسئولین ما همچنان به فضای مجازی نگاه دست دوم است و اینکه چون اسمش فضای مجازی است ممکن است اتفاق خاصی در آن نیفتد. شما می بیند که فضای مجازی هم می تواند منشأ اعتلا باشد و هم انحطاط، هم می تواند منحرف کند و هم جذب. اینکه شما به کدام سمت جهت دهی بکنید، فرمانی است که دست شما است ولی مسئله این است که ما گاهی اوقات به همان حرکت اولیه هم اهتمام لازم را نمی ورزیم. همچنین اینکه برنامه های ما باید از پروژه ای بودن، موقتی بودن و حزبی بودن خارج شود. نکته دیگر بعد اطلاع رسانی و اقناع افکار عمومی است. ما چقدر در این زمنیه موفق بوده ایم؟ مثلا شما از مخاطرات و مشکلات فضای مجازی با مردم صحبت می کنید. اما اینکه ما بر اساس مستندات و حقایق و اتفاقات پشت پرده، آگاه سازی را انجام دهیم، مهم است که متأسفانه این چنین نیست. آگاه سازی وجدان جمعی به درستی اتفاق نمی افتد و این اقناع محقق نمیشود. در حقیقت لازم است شما به خانواده، مدارس و… آگاهی‌رسانی کنید. چرا که هرکدام از ایشان سهمی دارند. این اقناع مردم خیلی موضوع مهمی است. شما میبیند که گاهی اوقات برخی از مردم ما این تعبیری که ما می گوییم در فضای مجازی امکان جاسوسی هست و امکان این هست که افرادی هجمه فرهنگی بکنند و… را قبول نمی کنند و حتی نیش خندی هم می زنند. این از کجا ناشی می شود؟ این از اینجا ناشی میشود که ما این فضا را باز گذاشته‌ایم و از طرفی آگاهی رسانی لازم را هم انجام نمی دهیم. مردم شاید ندانند که همین کشورهای غربی که داعیه آزادی در فضای مجازی را دارند از این طریق از یکدیگر جاسوسی میکنند. مثلا انگلیس از آلمان و … . شما هیچ کشوری را نمی توانید پیدا بکنید که برای خود در این زمینه خط قرمزی تعیین نکرده باشد. همه خط قرمزی دارند.

یک موضوع مهم دیگر اقدام بین سازمانی است که ما این را در ایران جدی نگرفته‌ایم. یکجا نگاه همه ما به سمت شورای عالی فضای مجازی است. یک جا نگاه همه ما به وزارت ارتباطات است و یکجا هم نگاه همه به پلیس فتا است. این رابطه بین نهادی باید تقویت شود. ما نیاز داریم برخی از خلأهایی که قانونی برای آن وضع نشده، تدبیر شود، حمایت کافی بشود و برنامه های ما بر اساس یک محتوای چند وجهی و یک هم افزایی بین نهادهای فرهنگی محقق گردد. ببینید همانطور که عرض کردم تصمیم سازی در برخی زمینه ها باید بین مردم و مسئولین به صورت مشارکتی دنبال شود و مسئولین بیشتر تسهیل کننده باشند. دو مدلی که بنده عرض کردم یعنی مدل تسهیل گری مسئولین و مدل حضور حداکثری، باید به سمت این فضا راه پیدا نماید. اینکه ما باید قشر متفکر و فرهیخته خودمان را هم همراه کنیم. شما اگر نگاه کنید می بینید بخش زیادی از قشر تحصیل کرده و باسواد در فضای مجازی نیستند. خب اگر این گونه باشد مردم از چه الگویی استفاده کنند؟ طبیعی است که به سمت الگوهایی از قبیل سلبریتی ها می روند و این در غیاب نخبگان صورت می گیرد و مردم هم به جایگزین کردن گروه های دیگر به جای نخبگان می پردازند.

پرسشگر: شما فرمودید که مقداری باید کنترل خودمان را کاهش بدیم و از طرفی باید یکسری آگاهی سازی هایی برای مردم صورت بگیرد  و این مکملی باشد برای بحث سیاست گذاری ما. ولی ما در برهه های مختلف می بینیم که شل کن سفت کن های متعددی از طرف جمهوری اسلامی صورت گرفته و هر دو مدل(آگاهی سازی و کنترل) پیاده شده است. همین جلسات سواد رسانه ای و سیاست فیلترینگ مصداق دو مدل مذکورند. اما در عالم واقع باز هم می بینیم که مغلوب هویت فضای مجازی شده‌ایم. این بحث آگاه سازی در فضای سایبری باید چگونه و نسبت به چه چیز هایی باشد؟

دکتر عرفان منش: شما باید این مساله را در جایی دیگر به نام رابطه اعتماد بین مردم و مسئولین جست‌و‌جو کنید. شما هر چقدر که این اعتماد را در فضای بیرونی کمرنگ ببینید، می تواند در فضای مجازی هم به شکل یک آیینه کمرنگ شود. مثلا فرض بفرمایید شما یک جایی سیاستی را در عرصه های مختلف در پیش بگیرید و آن صداقت لازم را در برابر مردم نداشته باشید. خب نباید انتظار داشت که توصیه شما مورد قبول واقع شده و مطاع باشد. از این رو ما باید به سمت ترمیم رابطه  بین مردم و حکومت که مسئله ای جدی و مهم است برویم. مثلا شما اگر نتوانید برخی از کمبود ها و خلأها را در فضای واقع برای مردم تأمین کنید، نباید انتظار داشه باشید که مردم در فضای مجازی به دنبال آن ها نباشند. منظور موارد مثبت است و البته منعیات را در نظر نداریم که بعد ناهنجاری به خود بگیرند. منتهی ملاحظاتی هست. بالاخره به هنگام بودن تصمیمات بسیار مهم است که در برخی موارد وجود ندارد و شما نگاه کنید شبهه ای مطرح می شود و نه توسط مسئولین رصد می شود و نه پاسخی به آن داده میشود و این فضا رهاست. بحث دیگر اخلاقیات شخصی و تعهدات درونی مردم است که شما نمی توانید همه جا این توقع را داشته باشید که مسئولین همه کارها را انجام دهند و مردم هم مانند یک کسی که نخی را دنبال می کند به همان سمت بیایند. این گونه نیست. بالاخره ما باید به این مسئله هم توجه بکنیم که خود مردم هم دارای یک مسئولیت اجتماعی هستند و این مغفول است. مردم مسئولیت اجتماعی خود را در قبال فضای مجازی انجام نمی دهند. بخش عظیمی از این مسئولیت اجتماعی ناظر به تعهدات درونی و اخلاقیات شخصی است که مردم باید نسبت به آن اعتقاد داشته باشند. نکته دیگر آن است که ما ناچاریم برخی از ساز و کار های عرفی را تقویت کرده و فعال کنیم و از ظرفیت آنها در جهت بازدارندگی فرهنگی استفاده کنیم. همیشه نباید منتظر یک چراغ سبز از جانب بالا باشیم. نه، ما باید از همین ساز و کار های پیرامون خودمان هم استفاده کنیم. مساله مهم دیگر هم فرهنگ سازی بین مردم در جهت احترام به قانون است. مشکلی که وجود دارد آن است که انگار اصلا قرار نیست به قانون احترامی بگذاریم. نمونه بارز آن فرهنگ رانندگی است. طرف نگاه می کند به مجرد نبود پلیس، خلاف می کند. ما باید به این مسئله هم برسیم که قانون را چیزی بدانیم که نسبت به آن تمکین وجود داشته باشد. در این زمنیه هم باید اهتمامی بشود، برنامه سازی بشود و خود مردم هم در این زمینه فعال بشوند.

تمام/

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):