وحدت در ایران اسلامی؛ مصاحبه اختصاصی با حجت الاسلام سیفایی

توسط  تیم مجله نشدیده هازمان تقریبی مطالعه:   11 دقیقه
۱۲ آبان ۱۳۹۹

وحدت در ایران اسلامی؛ مصاحبه اختصاصی نشدیده ها با حجت الاسلام و المسلمین سیفایی

به گزارش تیم رسانه ای نشدیده ها، مساله وحدت بین تشیع و تسنن از مهم ترین و استراتژیک ترین مسائل موجود در جهان اسلام و خاصتا جمهوری اسلامی به شمار می رود. مسأله ای که علی رغم تاکیدات امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری (دام ظله)، همواره محل مناقشه و نزاع طیف های مختلف فکری بوده است. در این راستا ماهنامه اینترنتی نشدیده ها، مصاحبه ای را با حجت الاسلام و المسلمین سیفایی؛ مدیرکل اداره ادیان و مذاهب سازمان تبلیغات اسلامی انجام داده است که توجه شما را بدان جلب می کند.

پرسشگر : با عرض سلام خدمت شما و تشکر از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. نظر شما درباره وحدت چیست؟ و همچنین بفرمایید منظور از واژه «تقریب» که در فضای امروزی مطرح میشود چیست؟

حجت الاسلام سیفایی: در کنفرانس وحدت، روز سوم اعضای کنفرانس به دیدار رهبری می روند. حضرت آقا در آن دیدار به حضار گفتند که اگر مجمع تقریب در زمان طاغوت بود، وظیفه ما بر مقابله با آن بود. این خیلی حرف دقیقی است.

مسئله در اینجاست. وحدت در کشور ما و در ساختار های سیاسی و اداری ما تعایش سلمی تعریف شده است. تعایش سلمی یعنی هم زیستی مسالمت آمیز که ما با کفار داریم، با بودایی ها داریم، ما حتی با حیوانات هم همزیستی مسالمت آمیز داریم.

اما مسئله در فضای انقلاب اسلامی، مسئله تعایش سلمی نیست. ما سه مرحله داریم. تعایش سلمی مرحله ای پایین است. مرحله بعد از تعایش سلمی، تعایش مسلمانی است. تعایش سلمی یعنی کاری به کار هم نداشته باشیم، تو برای خودت زندگی کن، من برای خودم. ولی در تعایش مسلمانی اتفاقا بنا بر کارداشتن است. قرار است ما به هم کار داشته باشیم. ما بر گردن هم حقوقی داریم، در حق هم وظیفه ای داریم. انقلاب اسلامی کارش این است.

نگاه امام ضریب ها را جا به جا می کند. حجت الاسلام کاشانی در محرم امسال چند سخنرانی را به این مسئله اختصاص داده بود. ایشان حرفشان این بود که اگر قرار به وحدت است ابتدا با شیعیان وحدت شود نه با اهل سنت. وحدت با اهل سنت نباید موجب تفرقه با شیعیان شود. این حرف ظاهر قشنگی دارد ولی باطنش آن است که این آقا انقلاب اسلامی را نفهمیده. اگر می فهمید، می دانست که این حضرت خمینی با محمد رضا شیعه وحدت نکرد و حتی علیه او قیام کرد، در همان حال از مجاهد سنی فلسطینی دفاع کرده و اعلام وحدت با او را نمود.

چه کسی گفته است که ما باید با هر تقریر و هر جریانی از شیعه وحدت داشته باشیم. این افراد وقتی می خواهند وحدت را تخریب کنند، دائم همین را می گویند؛ می گویند اینها با شیعیان وحدت نمی کنند بعد می خواهند با اهل سنت وحدت کنند. بله ما با شیعیان وحدت نمی کنیم، چون امام زد زیر میز بازی. امام معادلات و ضریب ها را تغییر داد. امام شیعه را از یک فرقه به یک حقیقت رساند. امام معنای شیعه را تغییر داد. بله، وقتی تشیع را یک فرقه بدانیم، باید با هم فرقه ای های خود وحدت داشته باشیم. امام گفت تشیع می دانی یعنی چه؟ یعنی صف بندی جبهه حق علیه جبهه باطل. الآن توجه کنید داریم حتی از تعایش سلمی و مسلمانی نیز فراتر می رویم.

امام فضا را بالا برد. امام گفت یک جبهه داریم به نام جبهه ولایت الله. در مقابل این جبهه، ولایت طاغوت را داریم.  وحدت و نفرت در این صف بندی است که معنا پیدا می کند. ما با همسنگران خودمان وحدت داریم، چه شیعه چه سنی.  آن کسی که آن طرف صف است، مهم نیست چه فرقه ای داشته باشد، ما با او وحدت نداریم. تطبیق این ماجرا با واقعه کربلا است. هویت آن است که تو بدانی کدام طرف ایستاده ای نه آنکه چه کسی هستی، چه فرقه ای داری، مثالش وهب و زهیر.

در فضای انقلاب، وحدت این جبهه است. اما این جبهه را امام در سه گام میداند. گام اولش، قیام ملت ایران بود. امام آن را رقم زد. امام گام دیگری که خودش نتوانست آن را محقق کند ولی گوشه چشمی از آن را نشان داد، گام قیام امت اسلامی بود. گام سوم هم قیام مستضعفین است که منتهی به ظهور می باشد. مقام معظم رهبری هم دائم تأکید می کنند که ما دیگر نهال شکننده سابق نیستیم، اکنون تبدیل به درخت شده ایم. از این رو باید گام دوم را محقق کرد و برای آن قدم برداشت.

در این فضایی که من برای شما ترسیم کردم، اصلا سوالی تحت این عنوان که آیا وحدت خوب است یا بد است مطرح نمی شود، چون کاملا واضح است که خوب است.

اما فرق وحدت با تقریب چیست؟ بزرگواری می گفت که من اصلا تقریب را نمی فهمم. مثلا اهل سنت می گویند آب اینجاست، ما می گوییم آب آنجاست، تقریب آن است که ما وسط را بگیریم؟ خب اگر این باشد که ما اصلا به آبی نمی رسیم. یکی از موانع فهم، مثال است. کسانی که مثال زیاد می زنند، خارج از مثال نمی توانند فکر کنند، نمی توانند خارج از مثال را تصور کنند. مثال از جهتی کمک به فهم می کنند ولی از ده جهت انسان را از فهم دور می کند.

مسئله آن است که هم ما و هم اهل سنت از یکسری مسائل که باعث می شد ما به هم نزدیک شویم فاصله گرفتیم مانند قرآن. ما شیعیان ادعا کردیم که نیازی به قرآن نداریم و اهل بیت کافی هستند. این حرفی است که الآن بدان عمل می شود و عملا همه قرآن به کنار رفته است. قرآن و اهل بیت عناصری بودند که می توانستند ما و اهل سنت را به هم نزدیک کنند. اهل سنت هم  قرآن را رها کردند و محدود به ظواهر و صوت و لحن شدند.

تقریب یعنی آنکه ما از توهم های خودمان فاصله بگیریم. زمانی رفقای مصری ما به خانه ما آمده بودند و با این دید که قرآن ما واقعا فرق دارد داشتند قرآن های خانه ما را بررسی می کردند. همانطور که ما وقتی ارادت یکی از اهل سنت را به اهل بیت مشاهده میکنیم احساس تعجب و غریبگی می کنیم.

تقریب یعنی زدودن توهمات. وقتی این توهم ها برداشته شود خواهیم دید که چقدر به هم نزدیک هستیم. تقریب نزدیک کردن نیست، دیدن نزدیکی هاست. برداشتن موانع و توهمات است.

آقای بی آزار شیرازی که از پیشگامان تقریب بودند، تعریف می کرد که با جانشین عبد العزیز بن باز(مفتی بزرگ وهابیت) در مدینه منوره جلسه داشتم. از ایشان پرسیدم که چرا شما شیعیان را تکفیر می کنید؟ گفت: چون شیعیان خدایشان علی است، قبله آنها کربلا است، قرآنشان هم مصحف فاطمه است. زنا را هم به اسم متعه جایز میدانند، دروغ را هم به اسم تقیه انجام میدهند. آقای بی آزار به او گفت: می خواهی به نحو دیگری این مسئله را بگوییم؟ ‌به این شکل بگوییم که هر که خدایش علی است، قبله اش کربلاست، قرآنش مصحف فاطمه است و آن دو مورد دیگر، کافر است. اگر شما این را قبول دارید ما هم قبول داریم.

همین قبیل توهمات است که مانع تقریب می شود. مثلا جامعه ما از ابوحنیفه چه شناختی دارد؟ به غیر از آنکه شخصیتی که با امام صادق دشمن بوده و هر چه ایشان فتوا می دادند، ایشان خلاف امام فتوا می دادند؟ یا مثلا می گویند در صحیح بخاری هیچ روایتی از امام صادق نیست، در حالی که او هر حدیثی را که در اتصالش به حضرت یقین می داشت، آورده. یا اهل سنت اجماعی که امیرالمومنین در آن نباشند را حجت نمی دانند.

تقریب یعنی درست دیدن و فهم اینکه فاصله زیاد نیست.

پرسشگر : گاهی وحدت را اینگونه تعریف می کنند که تمامی اختلافات تاریخی و اعتقادی را کنار گذاشته و با فراموشی به زندگی برادرانه بپردازیم. گویی نه فدکی غصب شده و نه حقی از خلافت ائمه ضایع گشته. آیا این درست است؟

حجت الاسلام سیفایی : چه کسی این تقریر از وحدت را ارائه داده است؟

پرسشگر : بدنه جامعه این چنین فکر می کنند و در قبال وحدت چنین برداشتی دارند.

حجت الاسلام سیفایی : از کسانی که اینچنین تقریری از وحدت دارند باید پرسید که کدام یک از داعیه داران وحدت چنین تعریفی از وحدت ارائه داده است؟ چه کسی از کسانی که داعیه وحدت اسلامی دارند، وحدت را این گونه تعریف کرده اند؟ چه کسی همچین حرفی زده است؟ رهبری یا امام؟ سندش را بگویید اگر کسی چنین حرفی زده است. ارائه این تقریر مانند زمین زدن یک پهلوان پنبه خیالی است. کسی از داعیه داران و متأخرین در امر وحدت به هیچ وجه این چنین تعریفی از وحدت انجام نداده و افراد مخالف وحدت با ارائه این تقریر خیالی سعی دارند، افکار عموم مردم را به این سمت ببرند که وحدت اشتباه است. بله وحدت به این شکل اشتباه است، اما کِی ما تعریفمان از وحدت این بوده است؟

پرسشگر : آیا مسئله وحدت یک امر جدید و نو ظهور است یا تاریخچه و پیشینه‌ای هم می توان برای آن در نظر گرفت؟

حجت الاسلام سیفایی : این تقریری که من از وحدت برای شما بیان کردم باعث می شود تا وحدت را از زمانی که مسئله جبهه حق و باطل ایجاد شده است بدانیم. آیا همه کسانی که در جبهه امیر المومنین هستند، همه از یک طیف هستند؟‌ همه، ایشان را امام میدانند؟ همه ایشان را معصوم می دانند؟ مثالی برایتان بزنم. روایتی بود که در آن اشاره شده بود به اینکه مردی در میانه جنگ صفین از حضرت امیر سوالی توحیدی می پرسند و ایشان نیز به سوال او پاسخ می دهند. در این بین یکی از اصحاب می گوید آقا جان الآن که وقت این کار نیست وقت جنگ است. حضرت هم جواب دادند که ما هم برای همین داریم می جنگیم. _مقاله ای دارم به نام وحدت از دیدگاه امام که در مجله افق حوزه چاپ شده است که در آن فرق دیدگاه امام در وحدت را نوشته ام._ یا در جای دیگری از امیرالمومنین در جنگ صفین پیرامون سقیفه سوال می شود. ایشان در جواب می گوید: هر چه بوده خداوند میان ما قضاوت می کند. الآن مسئله پسر ابوسفیان است.

نگاه کنید وقتی مسئله حق و باطل تاریخی می شود، صف بندی ها به هم میریزد. شما نگاه کنید، مأمون که طاغوت و سردمدار جبهه باطل است، مناظره می گذارد درباب دفاع از ولایت امیرالمومنین. دلیل این کار چیست؟ چون برایش هزینه ای ندارد. پای حق زنده ایستادن است که هزینه دارد نه حق تاریخی.

اگر ما حق و باطل را تاریخی بدانیم،‌ مامون هم در جبهه حق است. همین است که صف بندی را به هم می زند. موقعی صف بندی ها مشخص می شود که حق و باطل زنده باشند. زهیر بن قین مگر شیعه بود؟ یا شیعه شد؟ چه اهمیتی دارد؟ مهم آن بود که در جبهه حق بود.

اساس مسئله وحدت را میتوان در نگاه حضرت آقا به ولایت دید. زمانی که ایشان ولایت را پیوستگی درونی جبهه مومنین تعریف می کنند، این اصل وحدت است. حال درست است که رهبری محور وحدت را در صحبت های خودشان غدیر دانسته اند ولی این جدای از برداشت های فرقه ای ماست.

هر زمانی که جبهه بندی حق و باطل زنده وجود دارد، مسئله وحدت هم هست، نه جبهه حق و باطل تاریخی. هر زمانی که این حق و باطل تاریخی شدند، صف بندی ها و جبهه بندی ها به هم میریزد، به نحوی که سنی فلسطینی در آن طرف مرز قرار میگیرد و شیعه انگلیسی می شود هم بیرق و هم اعتقاد با ما. این است که می گوییم حق و باطل تاریخی صف بندی ها را به هم می ریزد.

امام صادق علیه السلام اصحاب خود را به ارتباط سنگین و مفصل با اهل سنت دعوت می کند. این درحالی است که ایشان غلات و اهل غلو را طرد کرده و حتی دستور به قلع و قمع ایشان دادند. این کاملا بالعکس با وضعیت فعلی ماست. ارتباطمان با غلات خوب است وبا اهل سنت مخدوش. هر موقع نگاه به حق و باطل زنده وجود داشته باشد، مسئله وحدت و نفرت هم هست. همین است که وحدت را باید داخل زمینه و کالبد انقلاب فهم کرد. وحدت در مبارزه است که معنا پیدا می کند.

پرسشگر : حالا تکلیف بحث های تاریخی چیست؟‌ باید بشود یا نه؟

حجت الاسلام سیفایی : رهبری نکته ای دارند که می فرمایند، جای این بحث ها کوچه و بازار نیست،‌ جای این بحث ها در مجامع علمی است. پس طبیعتا جای این بحث ها منبر هم نیست. حضرت آقا دیداری داشتند سال ۱۳۶۹ که علمای اهل سنت هم حضور داشتند. ‌ایشان فرمودند:‌ ما اگر به عقب برگردیم تمام آن دعواست. قرآن را بگیریم و به جلو نگاه کنیم. علمای گذشته ما هرچه کردند روحشان قرین رحمت، ولی با نگاه به گذشته چیزی به جز دعوا نیست. باید با قرآن به جلو حرکت کرد. خود حضرت آقا هم می فرمایند وقتی من قبل انقلاب در مشهد این حرف ها را میزدم به من انگ سنی شدن و وهابی شدن می زدند.

جای برخی از این مطالب حتی در مجامع علمی هم نیست. برای مثال شما کتاب هایی که آقای دکتر طاهرزاده پیرامون برخی مسائل صدر اسلام نگاشته اند را ببینید. ایشان معتقدند که باید از فضای فرقه ای و قبیله ای فاصله گرفت، آن وقت می شود پیرامون مسائل تاریخی بحث کرد.

یک بار در دانشگاه تهران سخنرانی داشتم که در ایام فاطمیه پیرامون نقش فاطمیه در تحکیم وحدت برگزار شده بود. این سخنرانی با حضور دانشجوبان شیعه و سنی برگزار شده بود. بنده گفتم من از فاطمیه دو تا چیز می فهمم که هیچکدامشان با وحدت منافاتی ندارد: ۱. از حضرت زهرا فهمیدم باید تا پای جان از حق دفاع کرد و ۲. از امیرالمومنین هم فهمیدم که اگر پای مصالح اسلام و مسلمین وسط بود، اگر به نوامیست هم جسارت کردند باید سکوت کنی.

فکر نمی کنم این تقریر از فاطمیه مشکلی برای وحدت ایجاد بکند. مهم همین است که عینک فرقه ای را برداریم. اهل بیت امام فرقه نباشند، ‌بلکه امام مسلمین باشند. ‌آن وقت می شود که پیرامون مسائل تاریخی هم صحبت کرد.

پرسشگر : وحدت در دوران پیش از انقلاب چه رنگ و بویی داشت؟ آیا الآن نسبت به قبل انقلاب فرقی کرده است؟ ‌آیا مردم آن زمان علم به وحدت و لزوم آن داشتند یا نه؟

حجت الاسلام سیفایی : نماز شب خوب است یا نه؟ طبیعتا مستحب و خوب است برای ما. ولی همین نماز شب برای پیامبر واجب است. این همان حسنات الابرار سیئات المقربین است. ۱. مسئله وحدت تا پیش از انقلاب هم یک امر خوب و مهم بود ولی زمانی که شما عَلَم مبارزه را برداری، خیلی واجب تر می شود. ۲. دشمن تا قبل از مبارزه تو، وحدت را خدشه دار می کرد ولی الآن که علم مبارزه را برداشته ای می داند که اگر وحدتی باشد، او دو چندان صدمه می بیند پس بازهم واجب تر می شود.

اگر می خواهید کار سنگین بکنید و ادعا کنید که در اندازه و مقیاس انقلاب است، وحدت که ‌قبلا یک افزونه و آپشن بود. الآن واجب و پیش نیاز است. مسئله وحدت مسئله ای است که باید می فهمیدیم که محل مناسبی برای سرمایه گذاری است. تفاوت دیگر ما هم با قبل انقلاب میزان چالش هایی است که اکنون در مسئله وحدت وجود دارد. آن زمان رسانه ای نبود که مثل الآن چالش اهل سنت سیستان به خاطر منبر یک روحانی شیعه در اصفهان ایجاد بشود. آن زمان حرف این دو اصلا به هم نمی رسید. ولی الآن اثر رسانه هست.

و دیگر اینکه دشمن هم به اندازه الآن انگیزه ای برای این فتنه افکنی ها و انگیزه ای برای این سم پاشی بین شیعه و سنی نداشت. دقیقا مسائلی که قبلا مشکل ایجاد نمی کرد،‌ الآن مشکل زا شده است.

حضرت آقا امسال در دیدار با کارمندان عبارتی داشتند، که فرمودند: در کشور های غربی و سایر نظامات، عملکرد یک کارمند اگر مثبت باشد دارای یک سطحی از تأثیر است و اگر منفی باشد هم دارای سطحی مشخص از تأثیر منفی. ‌اما عملکرد یک کارمند در نظام اسلامی اگر مثبت باشد، اضعافا مضاعفا حسنه دارد و اگر سیئه باشد، اضعافا مضاعفا سیئه دارد. مسئله وحدت هم در قبل و بعد انقلاب به همین شکل است.

پرسشگر : اساسا چه انگیزه هایی برای اهل سنت و چه انگیزه هایی برای تشیع در راستای وحدت شکنی وجود دارد؟

حجت الاسلام سیفایی: شاعر گفته است : جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه     چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

من آدم های زیادی دیدم که با اهل سنت مشکل داشته اند ولی فقط با مشاهده و صحبت با آنها مشکلاتشان برطرف شد. ما با توهم خودمان درگیری و نزاع داریم. این خطاب و لقبی که نسبت به اهل سنت به کار می بریم و می گوییم «دشمنان اهل بیت بدانید…»، این یک توهم است. کجا اهل سنت دشمن اهل بیت هستند؟ به چه شکل و با چه دستگاهی این را حساب کرده ایم؟

به یکی از دوستانم می گفتم که آیا اهل سنت خلیفه دومی را که به حضرت زهرا جسارت کرده است را قبول دارند یا آن کسی را که مجاهد و ساده زیست بود؟ ‌آیا به همان دیدی که ما به او نگاه میکنیم به او نگاه می کنند؟ آنها به این دید که او یک انسان مجاهد و ساده زیست است که با وجود خلافت بر کل ممالک اسلامی ساده زیستی خود را حفظ کرده است، نگاه می کنند. خب این ساده زیستی را که من هم دوست دارم. آیا قبول دارد که خلیفه دوم به حضرت زهرا جسارت کرده است و با این وجود قبولش دارد؟ بنده می گویم اصلا و ابدا.‌ او اصلا قبول ندارد. از بزرگان اهل سنت بارها شنیده ام که می گویند: مگر اصلا امکان دارد که کسی به حضرت صدیقه طاهره جسارت بکند؟ چه برسد که این کار توسط خلیفه دوم انجام شده باشد.

پس جایگاه این همه روایت پیرامون مسائل تاریخی چیست؟ خب معلوم است همانطور که تو از روایت تاریخی خودت کوتاه نمی آیی، او هم از روایت تاریخی خودش کوتاه نمی آید ولی متوجه باش که او از سر اینکه خلیفه دوم را انسان بدی می داند، او را دوست ندارد بلکه به خاطر ویژگی های خوب او، او را قبول دارد پس امروز هم در دعوای زنده حق و باطل با احتساب این ویژگی هایی که از خلیفه دوم قبول دارد، هیچگاه طرف باطل را نخواهد گرفت، چون مثلا صفتی همانند ساده زیستی و مجاهدت، عین خواسته جبهه حق است. پس بخش مهمی از وحدت شکنی ها با دشمن فرضی و از روی جهل بوده است.

مسئله بعد از جهل، مشکلات اخلاقی است. مشکلات اخلاقی یعنی چی؟‌ یعنی تعصب. بخشی از طرفین هویت خود را در برائت از طرف مقابل می دانند. از او می پرسی که یعنی چه شیعه هستی؟ می گوید یعنی آنکه سنی نیستم. نمی گوید که چون مرید اهل بیت و مقلد از سیره آنان هستم. یعنی اگر اهل سنت را حذف کنی، هویت او نیز از بین می رود. رهبری نکته ای دارند که می فرمایند: کسی که دارد وحدت اسلامی را خدشه دار می کند، بلندگوی شیطان است چه بداند و چه نداند.

تمام/

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):