نُخُستانه!

توسط  حسین اکبرزادهزمان تقریبی مطالعه:   3 دقیقه
۲۹ اسفند ۱۳۹۸

در گیر و دار زندگی روزمره، اتفاقات بسیاری واقع می شود که ما از آنها غافلیم. حتما تا به حال شنیده ایم که شخصی به خاطر فقر، مجبور شد فرزند خویش را بفروشد، یا کودکانی ۸-۷ ساله را که مظلومانه برای پاک کردن شیشه ی ماشین ها به سمت آنها هجوم می برند دیده ایم، یقینا اخبار اختلاس چند صد میلیاردی فلان مسئول را شنیده ایم، یا افزایش آمار اعتیاد جوانان و حتی نوجوانان را، و بسیاری دیده ها و شنیده های دیگر که میبینیم و نمیبینیم ، می شنویم و نمی شنویم و بعضا به تعریف حکایتی درباره آن ها نشسته و آه و افسوسی تلخ، برای نمایش انسانیت خویش چاشنی آن می کنیم. شاید هیچ کدام از مسائلی که ذکر شد، ده پانزده سال پیش مطرح نبود و اساسا کسی به این چیزها فکر نمی کرد. اما حال بعد از گذشت ده سال… . چه بر سرمان آمد؟!

همه ی ما هر روزه مسائلی از این قبیل  می شنویم، می خوانیم و حتی به عینه می بینیم، اما هیچگاه به آن ها به چشم یک معضل، درد و مسأله اجتماعی که دامنگیر جامعه شده است، نگاه نمی کنیم. بی تفاوت گذشتن از کنار این معضلات برایمان عادت شده است؛ گویی اصلا چنین مسائلی در اجتماع وجود ندارد که ما نسبت به آنها عکس العملی نشان دهیم. ما دچار سندرمی شده ایم به نام “برای دیگری”؛ یعنی هر اتفاق و حادثه ای که در جامعه رخ می دهد، دامنگیر دیگران و دیگری ها می شود، نه من و اطرافیانم. بنابراین، حال که قرار نیست برای ما (من و نزدیکانم) اتفاقی بیفتد، چرا برای دیگری خود را به آب و آتش بزنیم؟! اما این تفکر محکوم به شکست است، چرا که این معضلات و مصائب در فرهنگ عامه ریشه دوانده است و ناگزیر بر زندگی من و شما نیز تاثیر خواهد گذاشت. همانگونه که جسم بدون روح غیر قابل فرض است، جامعه ی بدون فرهنگ هم وجود خارجی ندارد بنابراین ما نمیتوانیم در جامعه ای زندگی کنیم اما از فرهنگ آن متاثر نشویم.

اما ریشه ی این مسائل و معضلات در چیست؟ در یک کلمه خلاصه می شود: غفلت! غفلت و بی توجهی باعث شد امروز شاهد توسعه زاغه نشینی، افزایش آمار طلاق و از هم پاشیدن کانون خانواده ها، رشد مفاسد اخلاقی میان جوانان، مصرف گرایی و تجمل گرایی خانواده ها، کم رنگ شدن ارزش نماد های دینی در اجتماع و… باشیم. تنها هنرمان در مواجهه با این مسائل این بود که سری تکان دهیم و آهی بکشیم از مشکل هموطنمان. تازه اگر حواسمان بود! راستی غفلت چه کسی؟ مردم یا مسئولین؟ پاسخ روشن است. نباید دنبال مقصر بگردیم. بدیهی است که بخش عمده ی مسائل ناظر به سیاستگذاران و مسئولین است، اما ما چرا به عنوان یک همشهری، ایرانی، برادر دینی و حتی به عنوان یک انسان، برای همشهری، هموطن، برادر دینی و هم نوع خود کاری نکردیم. چرا گفتیم به من چه ؟ چرا گفتیم مگر وظیفه من است؟ و بسیاری چراهای دیگر. پس ما هم مقصریم.

یقین بدانیم اگر سالها پیش با این مسائل _شاید هم مصائب_ اجتماعی، فعالانه و آگاهانه برخورد کرده و در برابرشان سکوت و انزوا پیشه نمی کردیم و آستین همت را برای حل این معضلات بالا میزدیم و یا حداقل صدای خود را برای آگاه کردن دیگران بلند می کردیم، امروز مجبور نبودیم برای یافتن راه حل ریشه کن کردن درخت های تنومند معضلات اجتماعی سمیناهار ها و جلسات عدیده برگزار کنیم… .

نشدیده ها آمده است تا امروز هر آنچه را که باید بشنویم، اما به هر دلیلی نمی شنویم و هر آنچه را باید ببینیم اما نمیبینیم را برایمان روایت کند و بستری باشد برای کنار زدن خاکسترهای روی آتش صدای مردم. شاید به نظرتان کلیشه ای و شعار بیاید، اما نشدیده ها آمده تا صدای اقشار مختلف باشد؛ صدایی که امروز به دلایل مختلفی یا شنیده نمی شود و یا کسی به آنها توجه نمی کند. صداهایی که اگر امروز آنها را نشنویم، به معضل و زخم عمیقی مبدل می شود که بیست سال بعد برای ریشه کن کردن آن باید بیست سال تلاش کنیم.

نشدیده ها را دنبال کنید و رسانه ما باشید… .

 

حسین اکبرزاده
دانشجوی سال دوم دوره کارشناسی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات

درمورد مطلبی که خوندید به ما بازخورد بدید!

(الزامی):

(الزامی):